آقای رحیم خانی و تربیت فرمانعلی های کشور

Mezban Habibi:
آقای معلم و فرمانعلی ها

آقای رحیم خانی معلم عربی دبیرستان ما بود. با قدی کشیده و موهایی مرتب و کت و شلواری اتو کشیده . تو محله ما، با بودن همسایه ای مثل آقای رحیم خانی، نه کسی تو کوچه جرات اغتشاش و دعوا داشت و نه بچه ای جرات شلوغی و سر و صدا و هیاهو.

دبیرستان ما قسمت پایین شهر بود و کلاسهای ما پر بود از بچه های الوات و سرکش و شرور. آقای رحیم خانی اول هر سال پدر و مادرهای ما رو که دانش آموزش بودیم میخواند مدرسه و شرط رو می بست. یادمه پیش بابا و مادر من بهشون گفت : ببینید من بعد شما پدر این بچه ام. صاحب این بچه ام. هم مسئول آموزشش هستم هم مسئول تربیتش . اگه تشخیص بدم پاشو از گلیمش دراز کرده اگه متوجه بشم سیگار میکشه یا الافی میکنه بلایی سرش میارم که تا عمر داره یادش نره. یادمه بابام با ترس و لرز گفت: بله آقا! شما صاحب اختیارید. استخوانش برای ما و گوشتش برای شما. هر چی که شما بگید.

بابت این کارش ما تو خونه هم حساب می بردیم از آقای رحیم خانی. تا شلوغ می کردیم و بازیگوشی و بی ادبی می کردیم، همین که بابامون میگفت به آقای رحیم خانی میگم، برق می گرفت ما رو. نفسمون بند می اومد.
بیشتر دعواهای آشنا و دوستان هم با وساطت آقای رحیم خانی ختم به خیر می شد. همه ازش حساب می بردن. یادمه بابام می گفت پدر آقای رحیم خانی هم سپاهی دانش بود و مردی پاک طینت و خود ساخته.

خلاصه کلاس ما جزو کلاسهای شلوغ مدرسه بود با دانش آموزانی هیکلو و درس نخوان. «فرمانعلی» هم مبصر کلاس ما بود هم ختم روزگار. همه از دستش عاصی و شاکی. از هیچ کس هم ترسی نداشت جز اقای رحیم خانی. در واقع تنها کابوس زندگی و مانع و رادع زیاده خواهی های فرمانعلی، همانا آقای رحیم خانی بود.

چند سال بعد دوستی تعریف می کرد که در یک دعوا تو خیابان، فرمانعلی دو نفر را زیر کتک گرفته بود کسی هم جرات نداشته به خاطر هیکل درشت فرمانعلی نزدیکش بشه. تو این گیر و دار آقای رحیم خانی سر میرسه. فرمانعلی از زیر دست اقای رحیم خانی مثل باد در رفته و تو کوچه پس کوچه های اطراف خودشو گم کرده بود.

در واقع تمام دانش آموزان دبیرستان ما چنین حسابی از اقای رحیم خانی می بردند. فرمانعلی که بزرگتر شده بود تبدیل به اوباش محله شده بود. تو یک نزاعی کارش رسیده بود به کلانتری. وسط راه که فرمانعلی همراه ماموران عازم کلانتری می شد ، آقای رحیم خانی سر رسیده بود و همراه اونها وارد کلانتری شده بود. پدر و مادر فرمانعلی و فرد شاکی که آقای رحیم خانی رو دیده بودند ، گفته بودند رئیس کلانتری حکم صادر نکنه و تکلیف فرمانعلی رو خود آقای رحیم خانی تعیین کنه.

بعدها شنیدیم که آقای رحیم خانی با نفوذی که تو شهر داشت، فرمانعلی رو به یه کارگاهی معرفی کرده و صاحب کار و زن و زندگی کرده بود. فرمانعلی هم به برکت آقای رحیم خانی، آدم شده بود و کاری به کسی نداشت چون میدونست سایه آقای رحیم خانی، خارج از مدرسه هم بالای سرش هست و کسی هم نمیتونه جلودارش باشه.

خلاصه وجود معلمان خاص و پر عظمتی مثل آقای رحیم خانی ، تنها منحصر به مدرسه نبود. تعلیم و تربیتش داخل شهر هم جاری بود. خانواده ها هم خیالشون از بابت تربیت بچه ها بخاطر وجود امثال آقای رحیم خانی راحت بود. یعنی هم معلم بود هم پدر بود هم دلسوز بود و هم مربی. کسی از والدین بچه ها جرات نداشت روی حرفش حرف بیاره.
القصه!
چنین بود که هم معلمان صاحب ابهت و نفوذ اجتماعی بودند و هم بچه ها و خانواده ها مقید و تابع آنها
اما امروز!
وقتی می شنوم که یک خبرنگاری زنگ میزنه به رئیس آموزش و پرورش و ازش میخواد که مجازات تنبیه یک دانش آموز توسط معلم رو علنی کنه، پی می برم که کجای کاریم. یعنی کار ما به جایی رسیده که یه خبرنگار نه جرات سوال از یه اختلاسگر رو داره نه قاچاقچی رو نه سازمانهای سارق و رباخوار رو ولی در برابر آموزش و پرورش این همه مدعیه، پی می برم که تو جامعه ای که معلم زیر سوال بره، چه کسانی حیات خلوتی تو این جامعه برای خودشون پیدا می کنن.

یا وقتی که می شنوم والدین یک دانش آموز بخاطر نگفتن نام خانوادگی بچه شون توسط معلم اونهم توی کلاس ، به مدیر مدرسه شکایت کردن (بخاطر شکستن غرور فرزندشون!!!) متاسف میشم. والدین امروز دوست دارند فرزندشون اجازه داشته باشه موهاشو به هر مدلی که دوست داره در بیاره. گوشی بیاره تو کلاس و …

با چنین وضعیتی فرزندانی پرورش خواهیم داد که نه ادب سرشان خواهد شد و نه قانونمندی، نه حد و مرزی ، نه احترام و ادب بزرگتری، نه تعهدی برای اجتماع و نه تعهدی نسبت به حفظ خانواده و زن و بچه و کشور و …
و تا چنین باد!!
عاقبت ما مشحون از رنج خواهد بود و تاریک و …

فروردین 97

Download PDF

ما معلمان ایران مقصریم

پویش ما معلمان ایران مقصریم و از مردم پوزش می خواهیم.

1. ما معلمان ایران مقصریم، چون مسئولی برای حکومت تربیت کرده ایم که وقتی معلم از اختلاف حقوقش نسبت به سایر کارمندان دولت گلایه داشته باشد، میگوید “معلمان زیادند”
این سخن نشان آن است که او نفهمیده کشور 80 میلیون نفری، بر اساس استانداردهای جهانی چند نفر معلم نیاز دارد.

2. ما معلمان ایران مقصریم، چون مدیرانی را تربیت کرده ایم که نمی توانند در فضای آرام، به سوالات دانش آموزان در حوزه های مختلف جواب دهند، این نشان از آن دارد که این مدیر خود را دارای ژن برتر نسبت به مردم می داند.

3. ما معلمان ایران مقصریم، چون مسئولی برای حکومت تربیت کرده ایم که وقتی معلم از بی عدالتی در پرداخت ها اعتراض دارد، می گوید  “سازمان های دیگر درآمد دارند”
این سخن نشان آن است که او نفهمیده که شرکت های نفت و برق و مخابرات و بیمه و بانک ارث پدر کارمندان این موسسات نیستند. و ما معلمان فرزندان ناتنی و یا فرزند خواندگان این کشور نیستیم

4. ما معلمان ایران مقصریم، چون پلیسی را برای کشور تربیت کرده ایم که مردم با دیدن او، به جای آرامش احساس ناامنی می کنند.

5. ما معلمان ایران مقصریم، چون قاضی ای را تربیت کرده ایم که دادگری خود را در گرو حقوق بالا می داند و  معلمی را که ندای عدالت خواهی دارد، به بند می کشد.

6. ما معلمان ایران مقصریم، چون نتوانستیم به دانش آموزان بیاموزیم که خوشبختی و آسایش فردای ایران، در گرو سرمایه گذاری در آموزش است.

7. ما معلمان ایران مقصریم،چون پزشکی را تربیت کرده ایم که در یک معاینه 2 دقیقه ای 50 هزار تومان از یک بیمار می گیرد، اما همان پزشک به 30 هزار تومان حق التدریس یک معلم با مدرک دکتری تخصصی در یک ساعت و نیم کار آموزشی، اعتراض دارد.

8. ما معلمان ایران مقصریم، چون نسلی از مدیران را تربیت کرده ایم که در هیچ کاری اخلاق را رعایت نمی کند و بسادگی دروغ می گوید، تهمت می زند، برای حفظ میز مدیریتش از انجام هیچ کاری احساس شرم نمی کند حتی فروختن نزدیکترین دوستانش.
این نشان از قربانی شدن اخلاق در فرآیند آموزش است، آموزشی که می بایست زیرساخت های توسعه کشور را فراهم می کرد.

9. و ما معلمان ایران مقصریم، چون نتوانستیم مردم را قانع کنیم که شادابی و یا افسردگی یک معلم، رابطه مستقیم با شادابی و افسردگی دانش آموزان در آینده دارد و آینده فرزندان ایران به برخوردهای معلمین بستگی دارد.

10. ما معلمان ایران مقصریم، چون بابت این همه اشتباه، هرگز از مردم پوزش نخواستیم.

مزبان حبیبی
دانشجوی دکترای آنالیز ریاضی
یازدهم آذر نود وشش

Download PDF

یک داستان واقعی

برای دیدار خانواده بعد از ۱۶ سال دوری به ایران رفته بودم ، یک روز که با اتومبیل برادرم بودم در یکی از خیابان‌های شلوغ تهران پسری ۱۴ – ١۵ ساله اجازه گرفت تا شیشۀ ماشین را تمیز کند به او اجازه دادم و اتفاقا کارش هم خیلی تمیز بود . یک 20 دلاری به او دادم با حیرت گفت شما از آمریکا آمدید ؟ گفتم بله ، بعد گفت امکان دارد از شما چند سوال دربارۀ دانشگاه‌های امریکا بپرسم به همین خاطر هم پولی از شما بابت تمیز کردن شیشه نمی‌خواهم رفتار مودبانه‌اش تحت تاثیرم قرار داده بود گفتم بیا بنشین توی ماشین باهم حرف بزنیم . با اجازه کنارم نشست پرسیدم چند ساله ‌هستی ؟ گفت ۱۶ ، گفتم دوم دبیرستانی ؟ گفت نه امسال دیپلم میگیرم … گفتم چطور ؟ گفت درسم خوب است و سه سال را جهشی خواندم و الان سال آخرم . گفتم چرا کار میکنی ؟ گفت من دوسالم بود که پدرم فـوت شد ، مادرم آشپز یک خانواده ثروتمند است من و خواهرم هم کار میکنیم تا بتوانیم کمکش کنیم اما درس هم میخوانیم ، پرسید آقا شنیدم دانشگاه‌های آمریکا به شاگردان استثنایی ویزای تحصیلی و بورس میدهد . پرسیدم کسی هست کمکت کند ؟ گفت هیچکس فقط خودم و خودم ، گفتم غذا خوردی گفت نه گفتم پس با هم برویم یک رستوران غذا بخوریم و حرف بزنیم ، گفت به شرط اینکه بعد توی ماشین‌ را تمیز کنم و من هم قبول کردم

با اصرار من سه نوع غذا سفارش داد و با مهارت خاصی بیشتر غذای خودش را در لابه‌لای غذای خواهر و مادرش گذاشت ، نزدیک به ۲ ساعت با هم حرف زدیم … دیدم از همه مسائل روز خبر دارد و به خوبی به زبان انگلیسی حرف میزند . نزدیک غروب که فرید را (( اسمش فرید بود )) نزدیک خانۀ خود‌شان پیاده کردم تقریبا اطلاعات کافی از او در دست داشتم ، قرارمان این شد که فردای آنروز مدارک تحصیلیش را به من برساند مـن هم به او قول دادم که هر کاری که در توانم باشد برای اقامت او انجام دهم ، حدود ۶ ماهی طول کشید تا از طریق یک وکیل آشنا بالاخره توانستم پذیرش دانشگاه را تهیه کنم و آنرا با یک دعوت نامه از سوی خودم برای فرید پست کردم ، چند روز بعد فرید بغض کرده زنگ زد و گفت من باورم نمیشود فقط می‌خواستم بگویم ما دو روز است تاصبح داریم اشک شوق میریزیم …

با همسرم نازنین ماجرا را در میان گذاشته بودم ، او هم با مهربانی ذاتی‌اش کمکم کرد تا همه چیز سریع‌‌تر پیش برود خلاصه ٦ ماه بعد در فرودگاه لس آنجلس به استقبالش رفتیم ، صورتش خیس اشک بود و فقط از ما تشکر میکرد ، وقتی دو سال بعد به عنوان جوان‌ترین متخصص تکنولوژی‌های جدید در روزنامۀ نیویورک تایمز معرفی شد به خود ‌می‌بالیدیم … نازنین بدون اینکه به ما بگوید راهی برای آمدن مادر و خواهر فرید پیدا کرد ، یک روز غروب که از سر کار آمدم نازنین سورپرایزم کرد و گفت خواهر و مادر فرید فردا پرواز میکنند روز زیبایی بود ، وقتی فرید آنها را دید قدرت حرف زدن و حتی گریه کردن هم نداشت فقط برای لحظاتی در آغوش مادر و خواهرش گم شد و نگاهمان کرد و گفت شما با من چه‌ها که نکردید ، مشغول پذیرایی از مهمان‌ها بودیم که نازنین صدایم کرد و فرید را نشانم داد که با یک حوله و سطل آب شبیه اولین بار در خیابان دیده بودمش داشت اتومبیلم را تمیز میکرد از خانه بیرون رفتم وبغلش کردم گفت میخواهم هرگز فراموش نکنم که شما مرا از کجا به کجا پرواز دادید .

دکتر فرید عبدالعالی امروز یکی از استادان ممتاز و برجستۀ دانشگاه هاروارد آمریکا هستند.

Download PDF

شادی یا کلاس کنکور؟

یک سوال ساده
شادی یا کلاس کنکور؟ خانواده ها پاسخ دهند
سال قبل دخترم را که کمی در مکالمه مشکل دارد، در مدرسه فیض(شیراز) برای سال اول ثبت نام کردم(با این توهم که سیستم مدرسه پویاست و می تواند این مشکل را حل کند) اما هنوز دو ماه از سال نگذشته بود که دخترم گفت: دوست ندارم برم مدرسه.
کمی تحقیق کردم و متوجه شدم که مدرسه هیچ برنامه ای برای حل مشکل فرزندم ندارد و فقط دنبال بچه های خاص(به زعم خودشان تیزهوش) بودند و به شکل های مختلف دنبال اخراج بچه های دارای مشکلات خاص هستند. به گونه ای که دنبال غربال بچه ها هستند.
با خیال راحت گفتم: باشه باباجان نمیخواد بری مدرسه.
و بچه سال قبل نرفت مدرسه، به همین سادگی.
بخشی از مشکل همه گیر شدن کلاسهای کنکور و تب تیزهوشی و …، ما اولیا هستیم که اجازه می دهیم تا با هر دلیلی، روح و روان فرزندانمان را بازیچه اهداف احمقانه خودشان کنند.
هیچ لزومی ندارد که بچه ها تا قبل از دبیرستان، بجز تفریح و سرگرمی و شادزیستن، به چیز دیگری فکر کنند.(این را از زندگی در دیار کفر آموختم)
افسوس که ما اولیا هم بسادگی بازیچه موسسات می شویم، شخصا به اولیا دانش آموزانم در سال چهارم دبیرستان اعلام کرده ام که هیچ نیازی به کلاس کنکور و خصوصی و … برای بچه ها نیست و بجای هزینه در این موسسات، برای تفریح و شادی آنها هزینه کنیم اما افسوس که بعد از کنکور متوجه کلاهبرداری این موسسات خواهند شد که دیر است.
بچه ها رو به جای کلاس تست و کنکور و …. به یک رستوران شیک و یا یک مسافرت خانوادگی ببریم.
به جای شرکت در آزمونهای آنچنانی، فرزندانمان را از نزدیک با فرهنگ سایر ملل آشنا کنیم.
به جای وارد کردن استرس و دلهره، به آنها آرامش و شادی هدیه دهیم که ماندگار است و سودمند.
اعتقاد دارم یک دیپلمه ی شاد بسیار بهتر و آرامتر از یک پزشک عقده ای(بخاطر از دست دادن جوانی) زندگی خواهد کرد و برای جامعه مفیدتر خواهد بود.
میتوانیم از خارج از کشور پزشک وارد کنیم اما شادی و شوق زندگی را خیر.
در نهایت سوال من این است: برای کلاس کنکور و حضور فرزندانمان در مدارس خاص تلاش و هزینه کنیم یا آموزش شادزیستن و مقید به اصول اخلاق بودنشان؟
ارادتمند، مزبان حبیبی
آموزشگر ریاضی و دانشجوی دکترای ریاضی
هفدهم آذر نود و شش

Download PDF

قوانین آموزش و پرورش در سایر کشورها

قوانین و مقررات آموزش و پرورش در سایر کشورها
بخش اول: مقررات مربوط به انتخاب مدرسه ابتدایی در کشور سوئد

شهر اقامت یعنی کمونی(شهرداری) که دانش آموز در آن ثبت احوال شده است، موظف است که برای تمامی کسانی که برطبق قانون آموزش و پرورش حق رفتن به مدرسه ابتدایی را دارند، آموزش و تدریس ارائه کند. نه تنها در آن بخش از کمون و منطقه ای که دانش آموز در آن زندگی می کند، بلکه دانش آموز حق انتخاب مدرسه در تمامی شهر را دارد.

این کمون است که تعداد دانش آموزان هر واحد مدرسه ای را تعیین می کند. کمون بایستی در درجه اول به تقاضا و درخواست سرپرست دانش آموز را در واحد مدرسه خاصی جای دهد.
اما خواست سرپرست در مورد مدرسه خاص نباید درخواست دانش آموز دیگری که حق گرفتن جا در واحد مدرسه نزدیک خانه اش دارد را پایمال کند(اصل مجاورت).
بنابراین یک دانش آموز حق گرفتن جا در مدرسه نزدیک منزلش را دارد.

امکان دارد چندین مدرسه در کمون به عنوان مدرسه نزدیک منزل بشمار آیند. اگر تعداد جاهای ارائه شده یک مدرسه کمتر از تعداد شاگردانی که درخواست آن مدرسه را کرده اند باشد، در آنصورت کمون بایستی در مورد تک تک موارد تشخیص دهد که کدام شاگرد حق بیشتری برای گرفتن جا در آن مدرسه را دارد.

اگر چنانچه درخواست سرپرست برای کمون ایجاد مشکلات بزرگ سازمانی و مالی کند، و یا اینکه ضروری است که امنیت و آرامش درسی دانش آموزان در نظر گرفته شود، در آنصورت کمون حق چشم پوشی از درخواست سرپرست را دارد.
مزبان حبیبی
دانشجودی دکترای آنالیز ریاضی
بیست و یکم آذر نود و شش

Download PDF

بودجه سال 97

نکته دوم درباره بودجه سال نود و هفت

در مجموع 107171 آموزشگاه در کشور وجود دارد که بطور میانگین هرکدام سه کامپیوتر دارد و لذا اگر بودجه اداره کل نوسازی رو برای تعمیر این کامپیوترها هزینه کنیم برای هر کامپیوتر می توانیم یک رم(60هزارتومان) خریداری کنیم و با این شرایط حدود 30 سال طول خواهد کشید تا کامپیوترها در آموزش و پرورش جایگزین شود.

مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی از بودجه ۱۶ میلیارد تومانی در سال آینده بهره مند است.
با مراجعه به سایت این مرکز که رئیس هیئت امنای آن …(از ترس حذف کردم) است، به استناد مستندات سایت مذکور و بخش محصولات، تا کنون حدود 500 نرم افزار ویندوزی و اندرویدی و … تولید کرده است.
این مرکز در سال 68 تاسیس شده است ، بنابراین در هر سال حدود 18 نرم افزار تولید کرده اند.
براساس یک محاسبه ساده برون یابی ریاضی، در سال آینده، هر نرم افزار  حدود 890 میلیون تومان هزینه خواهد داشت.

با این شرایط، چه انتظاری از آموزش و پرورش دارید؟

مزبان حبیبی
دانشجوی دکترای آنالیز ریاضی
آموزشگر ریاضی استان فارس

Download PDF

بودجه سال 97

نکته اول درباره بودجه سال نود و هفت
در بودجه پیشنهادی سال 97، برای سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس ایران 11 میلیارد در نظر گرفته شده است.
در مجموع 559 هزار و 243 کلاس درس در کشور وجود دارد یعنی برای تجهیز، توسعه و یا نوسازی هر کلاس درس حدود 20 هزار تومان.

شورای عالی حوزه های علمیه 440 میلیارد.
شوراي عالي حوزه علميه قم، تشکلي از علما و خبرگان اسلامي است، که عهده‌‌دار سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي کلان در بخشهاي مختلف آموزشي، اخلاقي، تبليغي، اجتماعي، و معيشتي حوزه علميه قم و ساير حوزه‌هايي که از امکانات و خدمات حوزه علميه قم استفاده مي‌کنند، مي‌باشد و تعداد آنها هفت نفر است که برای 4 سال انتخاب می شوند.
یعنی برای هر عضو چیزی حدود پنج و نیم میلیارد تومان در هر ماه.

با این شرایط، چه انتظاری از آموزش و پرورش دارید؟

Download PDF

آنالیز ساده

یک آنالیز اقتصادی به زبان ساده:

بنزین در سال 1357 هر لیتر 1 تومان(ده ریال) فروخته می شد و هم اکنون بنزین هر لیتر 1000 تومان(ده هزار ریال) فروخته می شود.

در سال 1357 قیمت بین المللی هر بشکه نفت حدود 8 دلار بود و الان هر بشکه نفت حدود 50 دلار است یعنی نفت تقریبا شش برابر شده است و قیمت بنزین در ایران هزار برابر.
بگذریم از اینکه دلار هفت تومانی در سال پنجاه و هفت الان 4200 تومان است یعنی 600 برابر.

اما طلا:
قیمت سکه طلا در سال 1357 هر قطعه 420 تومان(4200 ریال) بوده است، اشتباه ننوشته ام 420 تومان و هم اکنون 1417000 تومان است یعنی 3373 برابر.

و ملک: قیمت هر متر مربع ملک مسکونی در شهرهای ایران بطور میانگین 700 تومان در هر متر مربع بوده که هم اکنون در همان شهرها حدود 2400000 تومان است یعنی 3428 برابر.

از اقتصاد دانان باید پرسید که این آمار نشانه پیشرفت اقتصاد ایران در این سالهاست یا خیر؟

مزبان حبیبی
دانشجوی دکترای آنالیز ریاضی
آموزشگر ریاضی

Download PDF

سوالات کنکور سراسری

دریافت دفترچه سوالات کنکور سراسری داخل و خارج 96

دفترچه سوالات کنکور سراسری 96


دریافت دفترچه سوالات کنکور سراسری داخل و خارج 95

دفترچه سوالات کنکور سراسری 95


دریافت دفترچه سوالات کنکور سراسری داخل و خارج 94

دفترچه سوالات کنکور سراسری 94

Download PDF

هفتاد نکته برای زندگی

1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.
14- از مکانهای مختلف عکس بگیر.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
17- به دیگران متکی نباش.
18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
19- اشتباه هایت را بپذیر.
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.
21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
22- گاهی برای خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.
24- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسی کنایه نزن.
26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.
27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- سحر خیز باش
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند
33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار
34-وقت شناس باش
35-از افراد ناشایست دوری کن
36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش
37-اصالت داشته باش
38-هیچ وقت به رقیبت اعتماد نکن
39-از حدی که لازم است مهربانتر باش
40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن
41-بهترین دوست همسرت باش
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی
44-از کسی کینه به دل نگیر
45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو
46-شکست را به راحتی بپذیر.
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
50- همیشه به قولت وفادار باش.
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
53- زندگی را سخت نگیر.
54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
60- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
61- خودت را دست کم نگیر.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.
66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در ز‌ندگیش پشیمان نبود .
70-بدان در چه وقت باید سکوت کنی

Download PDF